غياث الدين بن همام الدين حسينى ( خواند مير )

76

مآثر الملوك ( به ضميمه خاتمه خلاصة الأخبار وقانون همايونى ) ( فارسى )

نقل است كه متوكل خليفه ، امام على نقى را از مدينه به دار الملك خويش طلب داشت و چون امام عليه السلام به فرمان خليفه به سر من راى كه به « سامره » اشتهار يافته رسيد ملازمانش را در منزل ناخوش فرود آوردند . صالح بن سعيد كه به سعادت خدمت آن امام صاحب تأييد استسعاد داشت روايت كرده كه در آن حالت به آن جناب گفتم : يابن رسول اللّه جعلت فداك ! اين جماعت همه در اخفاء قدر و اطفاء نور تو سعى مىنمايند كه ترا در اين منزل وحشت آباد فرود آورده‌اند . گفت هيهات اى صالح ، تو هنوز در اين مقامى ؟ آنگاه به دست مبارك خود اشارت به طرفى كرد و من چون در آن جانب نظر كردم باغهاى خوش‌هوا و جويهاى آب روان و قصرهاى رفيع و ايوانهاى وسيع ديدم . حيرت و دهشت بر من غالب گشت . امام به من گفت اى صالح ! ما در هرجا باشيم اين مواضع كه ديدى با ما باشد . در كشف الغمه از فتح بن يزيد جرجانى منقول است كه گفت در راه عراق با امام ابو الحسن على بن محمد همراه شدم . در اثناى طريق شنيدم كه مىگفت من اتق اللّه يتقى و من اطاع اللّه يطاع . پس جهد نموده خود را بدان جناب رسانيدم و بر وى سلام كردم . جواب داد و فرمود كه بنشين و اول سخنى كه ابتدا كرد اين بود كه : يا فتح ! من اطاع الخالق لم يبال بسخط المخلوق و من اسخط الخالق فايقن ان يحل به الخالق سخط المخلوق . وفات امام هادى عليه السلام در زمان حكومت منتصر بن متوكل روى نمود و در سامره مدفون شد . ابو محمد حسن بن على النقى عليه السلام امام يازدهم است و لقب شريفش « زكى » و « عسكرى » است . « خالص » و « سراج » نيز از جملهء القاب آن جناب است . يكى از ثقات روايت كرده گويد روزى رقعه‌اى به امام حسن عسكرى نوشته از معنى « مشكوة » پرسيدم و التماس نمودم كه خاتون مرا كه حامله بود به دعاى خير يادآورى نمايد و فرزندش را به اسمى موسوم گرداند . امام عليه السلام در جواب نوشت كه مشكوة كنايت از دل حضرت محمد رسول اللّه ( صلعم ) است و بىآن‌كه از حال خاتون و فرزند لفظى ذكر كند در آخر كتاب نوشته بود كه : اعظم اللّه اجرك و اخلفك عليك . من متأمل شدم . بعد از چند روزى فرزند مرده متولد شد و منكوحهء من بار ديگر حامله گشته